جعفر شهرى باف

161

طهران قديم ( فارسى )

و پرهيز از آن نيز دورى از بيمار وبايى و كناره‌گيرى از مقاربت و همبسترى و اجتناب از خوردنيهاى حار ، مانند فلفل و دارچين و ادويه و گوشت و چربى و ميوه‌جات نشسته و آب نجوشانده و احتراز از مستراح عمومى بود ، كه آن را هم قليلى رعايت كرده بقيه كه داراى عقايد خشك تأخير و تعجيل نشدن در مرگ بوده هر چه را از خدا مىدانستند ، بىاعتنا مىماندند و ديگر گرفتن و آويختن دعاى و با و خواندن نماز خوف « 50 » و نبردن اسم و با مخصوصا جلو اطفال و « موچ كشيدن » « 51 » به جاى آن بود كه بردن اسم و با را هم باعث سرايت و دريافت مرض مىدانستند . ماده تاريخ - سجل احوال - شناسنامه از آنجا كه هنوز سجل احوال و شناسنامه مرسوم نشده بود و مردم ماه و سال و تاريخ را كمتر مىشناختند ، شناختن اوقات و احوال و وقايع مهم زندگى هر كس با زمانهايى تطبيق و نشان داده مىشد كه در آن ازمنه اتفاقاتى چشمگير افتاده يا وقايعى مهم بظهور رسيده باشد ، به اين ترتيب كه هرگاه تاريخ كار و چيزى يا سال ولادت كسى يا وقت فوت خويش و اقرباى شخصى مورد سؤال قرار مىگرفت جواب اين بود كه مثلا در سال تير خوردن ناصر الدينشاه يا سال رفتن مظفر الدينشاه به فرنگ يا تاجگذارى احمد شاه يا توپ بستن مجلس يا سال وبايى ، قحطى ، طاعون ، مشمشه ، يا سال مردن فلان عالم و مجتهد و مانند همين وقايع بود كه با ولادت اطفال پشت قرآنها آمده تاريخ‌گذارى ميگرديد منجمله تاريخ ولادت اين نگارنده كه پشت قرآن خانوادگى مقارن تاجگذارى احمد شاه

--> ( 50 ) . دو ركعت نماز مثل نماز صبح با نيت آنكه خدا آن خطر و ضرر را از خواننده و خواستاران او دور گرداند و برهنه كردن پاها تا زانو و گفتن صد بار يا حى و يا قيوم و يا احد و همراه داشتن سوره‌هاى قل اعوذ برب الفلق و قل اعوذ برب الناس و شستن و نوشيدن آنها . ( 51 ) . نشانه‌اى بود در اين مورد ميان مردم كه به جاى گفتن « و با » از ميان دو لب با فشردن و مكيدن آن‌ها صدا درآورده ( موچ مىكشيدند ) . در موقع ريختن ماست در آش هم همين امر مرسوم بود كه موچ كشيده ماست مىريختند و مىگفتند مانع بريدن ماست مىشود .